چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
خسروی آواز برای مشكاتیان خواند و گریست...
در مراسم نكوداشت پرویز مشكاتیان، محمدرضا شجریان به همراه گروه شهناز قطعاتی را برای مشكاتیان خواند و گریست. به گزارش فارس در مراسمی كه شب گذشته با عنوان نكوداشت پرویز مشكاتیان و با حضور هنرمندانی چون محمدرضا شجریان، مجید درخشانی، داوود گنجهای، همایون شجریان، مهدی آذرسینا، سعید فرجپوری، حمید رضا نوربخش، مجید مجیدی، نیكی كریمی، ساعد باقری، حسین دهلوی، و تنی چند از هنرمندان در تالار آسمان فرهنگستان هنر برگزار شد.
بعد از قرائت آیاتی چند از قرآن كریم نماهنگی از فعالیتهای هنری مشكاتیان به تهیه كنندگی محمدرضا جعفری پخش و سپس محمدرضا شجریان با بیان اینكه صحبت كردن برای پرویز مشكاتیان در نبودش برای من سخت است گفت: پرویز را همه خوب میشناسند و عزیز همه ما بود من هرگز باور نمیكنم كه حضور فیزیكی او در بین ما نیست.
وی ادامه داد: پرویز دردانهای در موسیقی بود و من او را از سال 55 میشناختم. او هنر خود را در جشن هنر سال 56 در كنار حسین علیزاده و دیگران نشان داد و از آن به بعد خیلیها شیوه او را دنبال كردند. محمدرضا شجریان ادامه داد: پرویز را از دست دادهایم اما با یاد او زندگی میكنیم من به عنوان یك فرد كوچكی از خانواده موسیقی و خانه موسیقی از شما مردم عزیز كه یاد پرویز را گرامی داشتید و آن را با احترام بدرقه كردید سپاسگزاری میكنم كه اینگونه حق شناس هستید و قدر هنرمندانی را كه با شما روراست بودند را میدانید.
استاد آواز ایران در پایان صحبتهای خود بیان داشت: ما وامدار شما هستیم و سعی میكنیم بخشی از دینمان را به وسیله هنرمان ادا كنیم.
دوشنبه هجدهم آبان 1388
صدای استاد شجریان به عنوان مرجع تحقیق آواز ایرانی در دانشگاه سوربن ضبط شد
استاد محمدرضا شجریان هفته گذشته در کنفرانس علمی موسیقی شناسی در شهر پاریس حضور یافت و در کنار بزرگان موسیقی و سازشناسی دنیا به معرفی علمی و عملی سازهای «تندر» (بم ساز) و «صراحی» پرداخت.
این همایش که در ارتباط با علوم مربوط به موسیقی از جمله زیبایی شناسی، تاریخ موسیقی، علم ریاضیات و ادبیات و سازسازی و سازشناسی هر ساله در یکی از کشورهای جهان برگزار می شود، امسال در دانشگاه سوربن و پی یر - ماری کوری و با حمایت انجمن CNRS و موزه موزیک و انجمن آکوستیک فرانسه برگزار شد.
به گزارش سایت رسمی محمدرضا شجریان - دل آواز - شجریان در این کنفرانس دو مقاله ارائه کرد که هر دو مورد توجه داوران از همه نقاط جهان قرار گرفت. موضوع مقالات ارائه شده، معرفی سازهای «تندر» و «صراحی» و بحث در مورد ساخت و صدادهی و همچنین فیزیک و آکوستیک این سازها از نظر علمی است و بررسی آنها با فرمول های ارتعاش و آکوستیک و تجزیه و تحلیل شکل موج ها و هارمونیک های صوتی این سازها و اثبات علمی تجربیات شجریان در این زمینه است. یکی از مقالات به شکل مکتوب و دیگری به صورت شفاهی ارائه شد که بسیار مورد توجه حضار که همگی از استادان دانشگاه های برتر جهان بودند، قرار گرفت. پس از مراسم اختتامیه، محمدرضا شجریان به دعوت رئیس مرکز تحقیقات سازشناسی و آوا شناسی دانشگاه سوربن از آن مرکز بازدید کرد و در آنجا از صدای این هنرمند ایرانی نمونه هایی به عنوان مرجع برای کار تحقیقاتی در مورد تحریر ایرانی ضبط شد.
پنجشنبه نهم مهر 1388
نصایح بسیار زیبای زرتشت به پسرش
آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه میتوانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمیماند
شنبه بیست و یکم شهریور 1388
مناظره زیبای حمید مصدق و فروغ فرخزاد
حمید مصدق خرداد 1343
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
سه شنبه سوم شهریور 1388
یک لیوان شیر
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز
به شدت دچار تنگدستی و گرسنگی شد.
او فقط یک سکه نا قابل در جیب داشت.
در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد تصمیم گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند
با این حال وقتی دختر جوان زیبایی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست.
دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ
آورد
پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:
چقدر باید به شما بپردازم؟
دختر جوان گفت:هیچ.
مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.
پسرک در مقابل گفت:از صمیم قلب از شما تشکر
می کنم.
پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را
قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد.
تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد..
سالها بعد......
زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند.او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکترهاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد.
وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید برق عجیبی در چشمانش
نمایان شداو بلافاصله بیمار را شناخت.
مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد برای نجات زندگی وی به
کار گیرد.
مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.
روز ترخیص بیمار فرا رسید.زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمینان داشت تا
پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند.
نگاهی به صورتحساب انداخت
جمله ای به چشمش خورد.
”همه مخارج بیمارستان قبلا با یک لیوان شیر پرداخته شده است“.
امضا دکتر هاروارد کلی
یکشنبه یازدهم مرداد 1388
وصیت نامه کوروش بزرگ
اکنون كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من كمبوجيه بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.
توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران.
افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .
همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .
بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهي مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قاعده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
وقتی در گذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و کام من اين است که اين احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد زيرا من به هنگام کودکی و جوانی و پيری بختيار بوده ام .هميشه نيروی من افزون گشته است آنچنانکه هم امروز نيز احساس نميکنم که ازهنگام جوانی ضعيف ترم.
من دوستان را به خاطر نيکوئی های خود خوشبخت و دشمنانم را مطيع خويش ديده ام.زادگاه من قطعه کوچکی از آسیا بود من آن را اکنون مفتخر و بلند پایه باز میگذارم .در این هنگام که به دنیای دیگر میگذرم شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از این رو میل دارم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند .(کجائی کوروش که ریدن به این مملکت)
باید آشکارا وليعهد خود را اعلام کنم تا پس ازمن پريشانی و نابسامانی روی ندهد .من شما فرزندانم را يکسان دوست ميدارمولی فرزند بزرگتر که آزموده تر است کشور را سامان خواهد داد.
فرزندانم! من شما را از کودکی چنان تربيت کرده ام که پيران را آزرم داريد و کوشش کنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند . تو کمبوجيه مپندار که عصای زرين سلطنتی تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.دوستان صميمی برای پادشاه عصاي مطمئن تری هستند.هر کس باید دوستان يکدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيکوکاری بدست نتوان آورد. به نام خدا و اجداد درگذشته ما ای فرزندان اگر ميخواهيد مرا شاد کنيد نسبت به يکديگر آزرم بداريد.
پيکر بی جان مرا هنگامی که ديگر در اين دنيا نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و چه بهتر از آن که انسان به خاک که اين همه چيزهای نغز و زيبا میپرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته ام و اکنون نيز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت ميبخشد آميخته گردم.
اکنون احساس ميکنم که جان از بدنم ميگسلد ... اگر از ميان شما کسی ميخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد تا هنوز جان دارم نزديک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم از شما خواستارم که پيکرم را کسی نبيند حتی شما فرزندانم.از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينکه ديگر از هيچ بدی رنج نخواهم برد تهنيت گويند . به آخرين اندرز من گوش فرا داريد . اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه کنيد به دوستان خود نيکی کنيد.
بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضرند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ، من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .
دوشنبه یکم تیر 1388
استاد حسین دهلوی

استاد حسین دهلوی
حسین دهلوی از صاحب نظران و آهنگسازان موسیقی معاصر ایران، در ۷ مهر ماه ۱۳۰۶ خورشیدی در تهران زاده شد. وی موسیقی را از کودکی نزد پدر آغاز کرد و در ادامه، نوازندگی موسیقی ایرانی را در مکتب استاد ابوالحسن صبا و «هارمونی» و «کنترپوان» را نزد حسین ناصحی فرا گرفت. دهلوی پس از فراغت از تحصیل در رشتهٔ آهنگسازی مدتی ریاست هنرستان موسیقی ملی و زمانی هم رهبری ارکستر شماره یک هنرهای زیبایی کشور یعنی ارکستر صبا را عهدهدار بود.یکی از آثار قابل توجه دهلوی اپرای مانی و مانا است که به خاطر غیر ممکن بودن خواندن زن در این اپرا در ایران به صورت غیر قابل اجرا مانده است. در بخشی از اپرا دزدی، بره یک دختر کوچک را میرباید و دخترک که صاحب بره بوده به جنگل میرود و آواز میخواند. به هر حال این اپرا از سال ۱۹۷۹ باقی مانده و تنها به همین دلیل اجرا نشده است.
جمعه پانزدهم خرداد 1388
سرمشقهاي آب ، بابا يادمان رفت
سرمشقهاي آب ، بابا يادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت
گل كردن لبخندهاي همكلاسی،
با يك نگاه ساده حتي يادمان رفت
ترس از معلم ، حل تمرين پاي تخته،
آن زنگهاي بي كلك را يادمان رفت
راه فرار از مشقهاي توي خانه،
اي واي ننوشتيم آقا ، يادمان رفت
آن روزها را آنقدر شوخي گرفتيم،
جديت "تصميم كبري" يادمان رفت
شعر"خداي مهربان" را حفظ كرديم،
يادش به خير، اما خدا را يادمان رفت
در گوشمان خواندند رسم آدميت،
آن حرفها را زود اما يادمان رفت
فردا چكاره ميشوي ؟ موضوع انشا،
ساده نوشتيم آنقدر تا يادمان رفت
ديروز تكليف ، آب ،بابا بود و خط خورد
تكليف فردا ، نان و بابا ، يادمان رفت
دوشنبه هفدهم فروردین 1388
انشتین بر سر سفره هفت سین دکتر حسابی
نوروز باستانی رو به همه تبریک میگم
بعد از آخرین آپم در سال ۸۷ لازم دیدم این مطلب رو هم بنویسم
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.
سه شنبه دهم دی 1387
نظرتون راجع به این موش موشی خوشگله چیه؟

